اشکهای یک مادرخوانده برای فرزندش | مطلقهام و شغلی ندارم اما…
به گزارش همشهری آنلاین، زن ۴۱ سالهای که برای گرفتن سرپرستی قانونی پسرخواهرش به مرکز انتظامی آمده بود، درباره سرگذشت تاسفبار خود و خواهرش به کارشناس اجتماعی کلانتری گلشهر مشهد گفت: ۷ خواهر و برادر دارم و تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواندم.
۱۸ سال قبل، با مرگ پدرم، زندگی ما رو به آشفتگی و نابسامانی گذاشت. من در سال ۸۳ با جوانی غریبه که به خواستگاریم آمده بود ازدواج کردم، ولی زندگی مشترک ما فقط ۲ سال طول کشید چراکه در این مدت من باردار نشدم و خیلی از سوی خانواده همسرم سرزنش شدم تا جایی که فهمیدم آنها به طور پنهانی به خواستگاری دختران دیگر میروند.
در این شرایط بود که از لقمان طلاق گرفتم و مدتی بعد به عقد موقت پسرداییم درآمدم، اما او مردی معتاد و قمارباز بود که خیلی مرا اذیت میکرد، به همین خاطر حدود یک سال قبل از او هم طلاق گرفتم.
در این میان سرگذشت خواهر کوچکترم که اکنون ۲۷ساله است، به سرنوشت من گره خورد چراکه او در دوران مجردی به مصرف مواد مخدر صنعتی آلوده شده بود و روزگار تاسفباری داشت.
در این شرایط مرد ۵۰ سالهای با او آشنا شد و تلاش کرد خواهرم را از این گرداب فلاکتبار نجات دهد. آن مرد سیمین را در مرکز ترک اعتیاد بستری کرد و بعد از آنکه موادمخدر را کنار گذاشت، او را به عقد خودش درآورد.
ولی خواهرم پنهان از شوهرش دوباره مصرف کریستال را آغاز کرد. او با پولهایی که شوهرش برای مخارج زندگی در اختیارش میگذاشت مواد مخدر میخرید و خیلی اوضاع بدی داشت.
- ۵ بار ازدواج کردم و شکست خوردم | پناه بردن مرد ۵۰ ساله به پلیس از دست دختر ۱۶ ساله
- فریب خوردن پسر ۲۱ ساله در یک ازدواج عاشقانه عجیب | زنم را از شدت خشم زیر مشت و لگد گرفتم
در این شرایط، وقتی دخترش به دنیا آمد، پزشکان متوجه شدند خواهرم به هیچ وجه نمیتواند از دخترش مراقبت کند. آنها حدود ۱۵روز نوزاد را درون دستگاه پزشکی نگهداری کردند و بعد هم با دستور قضایی دخترش را از بیمارستان تحویل شیرخوارگاه دادند.
خواهرم همچنان به مصرف مواد مخدر صنعتی ادامه داد و هنگامی که یک بار دیگر باردار شد، تلاشهای شوهرش برای ترک اعتیاد او به نتیجه نرسید و این بار خواهرم را رها کرد و به دنبال سرنوشت خودش رفت.
بعد از این که «س» به دنیا آمد، چون خواهرم کسی را نداشت، من آنها را نزد خودم آوردم. آن زمان هنوز در عقد پسرداییم بودم و از پسر خواهرم مراقبت میکردم به گونهای که خیلی وابستهاش شدم.
در این وضعیت خواهرم پسرش را به من سپرد و خودش هم ۲سال قبل به عقد موقت یک مرد کریستالی درآمد و سراغی از فرزندش نگرفت. او می گفت من مواد مخدر را بیشتر از فرزندم دوست دارم. من هم که فرزندی نداشتم، در واقع «س» را به فرزندخواندگی پذیرفته بودم.
خواهرم یک بار دیگر باردار شد و برای زایمان به یکی از بیمارستانهای دولتی مشهد رفت، اما شوهرش ادعا کرد نمیتواند هزینه بیمارستان را بپردازد و سپس به بهانه تهیه پول رفت و دیگر بازنگشت چراکه او هم بیش از یک سال به جرم سرقت در زندان بود و بعد از آزادی نمیتوانست حتی مخارج اعتیاد خودش و خواهرم را تامین کند.
این بار هم فرزند او را به بهزیستی تحویل دادند، اما خواهرم در بیمارستان به کارشناسان بهزیستی گفته بود که پسری هم دارم که خواهرم از او مراقبت میکند. این بود که آنها به منزلم آمدند و «س» را از من گرفتند.
حالا من، با آنکه شغلی ندارم و مطلقه هستم، اما به «س» وابستگی شدید دارم. به همین دلیل به مرکز انتظامی آمدهام تا شاید راهی قانونی برای سرپرستی او پیدا کنم.
با دستور ویژه سرهنگ عربخانی رئیس کلانتری گلشهر مشهد، بررسیهای قانونی این ماجرا به مشاوران دایره مددکاری اجتماعی کلانتری سپرده شد.